من زمین زخم دیده ام که دانه در آن خواهد رست.
دانه دردی که تو افشانده ای
بیفشان درد مقدس را تا درون سینه ام رسیده شود
سراسر درد های جهان
بر دستت بوسه می زنم.
. دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
با گريستن زاده مي شويم و با گريستن از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازم به نام زندگي
امشب که با تمام وجود دوستی را می جویم ٬ نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم چشم هایم فقط در تبعید انتظار تو به ره دوخته شده و حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند. نمی دانم.... نمی دانم چرا بودن در کنار تو چیزیست مثل خیال مثل فریادی شکسته. پس ای روشنی بخش زندگیم ٬ بیا و باور کن که انتظار برایم آهنگ مرگ است. آه . . ای دل آرام باش و به یاریم بشتاب ٬ تا به عزیزتر از جانم راز دل بگشایم٬ ای قلم که رنگت نشان از صداقت توست و آرامش بخش روح و جان بیا تا با کمک که تو و احساس درونم به او بگویم ٬ بگویم چشم انتظار توام ای روح بخش زندگیم٬ ای ماندگارترین لبخند و ای ترنم هموراه بهار . . برای من در کنار تو بودن مثل تمام لحظه ها زیباست به زیبایی مهربانیت ٬ به زیبایی صدایت . . . آری نوازنده صدایت تارهای وجودم را لرزاند و در آن هنگام بود که اولین آهنگ زندگیم نواخته شد٬ کار تو بود براستی کار تو بود . . . زندگی هیچ بهانه ای دستم نداده بود که دوستش داشته باشم ولی تو این کار را کردی . . می خواهم بدانی که حتی اگر فرسنگ ها دورتر از من باشی ٬ همیشه و همه حال تو را در کنارم حس خواهم کرد ٬ حتی اگر روزی آخرین دقایق زندگیم باشد ٬ ستاره های سیاه ترین شب ها را به امید آمدنت خواهم شمرد.
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباری نيست.
عشق يعنی امکان انتخاب به معشوق دادن. برای آنکه کسی يا چيزی را بدست آوری٬ رهايش کن...
هرگز از این غمگین نخواهم بود،
که چرا دوست ام نمی داری!
خوش ام ،که می توانم
جاودان
دوست ات بدارم!
کلیدِ بودنِِ همیشه
عشق است
چرا که عشق آزادی است
و آزادی
رهایی از بند ها
و هر انکه عشق می ورزد
جاودان خواهد شد
از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟ گفت: "بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند اما نمي دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."
عشق را دوست دارم اگه عاشقم تو باشی
زندگی را دوست دارم اگه تو با من باشي
تو همانند ستاره ای هستی که شب تاریك
من را روشن میکند
عشق با تو معنا پیدا می کند
واژه زندگی با تو شکل میگیرد
اما ای نازنین بدان که همواره تو را در
سر حد جنون دوست دارم و همیشه
در قلبم وجود داری
دوست دارم
آری به او بگوئید
بگوئید که من
تا ابد در کنارش می مانم
به او بگوئید که همیشه به یادش هستم
به او بگوئید که فقط او را می پرستم
به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند
به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست
به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم
به او بگوئید که تمام آن شبهای بارانی را فدای چشمانش می کنم
به او بگوئید که قلبم فقط به عشق و یادش می تپد
به او بگوئید...بگوئید که اسیر برق نگاهش شده ام
آری به او بگوئید
بگوئید که...عاشق شده ام
و تنها او را دوست می دارم