ع          ش          ق

ع ش ق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا می ذاری

 

ع ش ق اونیه که شب ها به یاد اون می خوابی

 

ع ش ق اونیه که شب ها قبل از خواب با رویای با او بودن چشماتو روی هم بزاری

 

ع ش ق اونیه که موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه

 

ع ش ق اونیه که دوست داری عطر بدنش بشه تک تک نفسات

 

ع ش ق اونیه که براش بی تابی می کنی و ناخودآگاه بدنت براش می لرزه

 

ع ش ق اونیه که هر جا می ری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر  نتوونی بهش بدی

 

ع ش ق اونیه که برای شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش ها رو زیر پا بذاری

 

ع ش ق اونیه که حاضری به خاطر اون به همه ی دنیا دروغ بگی

 

ع ش ق اونیه که به اون اختیار تام می دی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه

 

ع ش ق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری می کنی

 

ع ش ق اونیه که هیچ وقت نمی توونی فراموشش کنی حتی اگر اون تو رو فراموش بکنه

 عشقولانه

 

تو برایم عاشقانه خواندی از شب هایت

 

                     ومن بی اراده

 

                               میان گرگ و میش آسمان

 

                             عاشقت شدم.

 

حتی اگر از چشم هایت شکوفه بچینند.

 

   اگر ستاره هایم را بگیرند

 

                           باز هم تو را بی هیچ بهانه تمنا خواهم کرد.

 

شقایق سفید من!

 

به خیال تو لمس نوازش شبنم را می خرم.

 

                                             به یاد تو سایه می گیرم زیر بال پروانه ها

 

                                           و از برای تپش ثانیه ها می خوانم.

 

اگر تو باشی اگر نگاهت با من باشد.

 

                                        می شود نسیم را نگاه کرد

 

                                       سنجاقک را خنداند

 

                                     گریه برگ را دید

 

اگر با من بمانی

 

                                  ابرها می رقصند

 

قشنگ ترین بهانه برای آغازی نو!!!!!!!!!

 

  بی بازی نگاهمان یقین سرخ لبخند به من بست می خورد

 

             می دانم هنوز برای رسیدن به نگاهت زود است و حقیقت دنیا بیرنگ

 

                                           "عاشق ترین ستاره"

 

گاهی که از تو دور می افتم به تمام ابرهایی که بالای سرت راه می روند حسودیم می

 شود.آن وقت آرزو می کنم کاش ابر کبودی بودم که به خاطر باران دوستش داشتی.

 گاهی که دیدنت محال می شود به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت می

 اندازندو از ماه و خورشید می پرسم در چه روزی متولد شدند.

 وقتی نیستی روحم رود سرگردانی است که احوال تو را از همه دریاها می پرسد.

 موج هایی که حتی یک بار تو را دیده اند هرگز به سکوت و سا حل نمی اندیشند.

پیراهنم از من خوشبخت تر است چون اولین کسی که نام تو را از صدای تاپ تاپ قلبم می

 شنود...

امانم را بريد تيغ نگاهي كه اشكهايم صيقلش مي داد…

 

عشق یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

                    چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یامن برسم به یار یا یار به من

                   یا هردو بمیریم و به پایان برسیم 

 

 

خطوط چهره ام شكسته تر مي شوند به نستعليق عشق

 ********************************************

         خاطرات را مي ستايم، شأن نزولي است بر آيه آيه گريه هايم…

 ********************************************
         ناخنهايت غرق بوسه مي شوند...وقتي در لاك تو فرو ميروم… 

 

عشق یعنی...  دوتاقلب به یه زبون باهم حرف می زنن.

                                                      

   بوسه:                                                  

                                                                                  من ترا بوسيدم                

تا فراموش كنم قصه شيدايي را

تا بياميزم بارنگ هوس

واپسين لحظه تنهايي را

من ترا بوسيدم

بهر تو از ره دور

ارمغان دگري آوردم

مخمل نرم نوازش ها را

بر لب گرم تو جاري كردم

بي گناهم به خدا

خنده و دعوت و اغوا از توست

اي سراپا ترديد

موجم و دامن دريا از توست

آتشم واي مكن خاموشم

اي سرا پاترديد

اي اميدگذران!!!

 

 

 

شکوفه 

تو غزل ترین نگاهی        

توی باغ عاشقانه

دارم از تو زنده می شم     

اتفاق عاشقانه

منو حلقه کن تو دستت      

منو از تنت بیاویز

نذار از سکه بیفتم             

بابت این دل نا چیز

زخمیم از شب حسرت      

نرسیدم به تماشا

منو با خودت بیاميز         

تازه کن جان و به دریا

عطش جاده ی بوسه         

گر گرفته تا نگاهت

لحظه بونتو می گیره       

خیره می مونه به راهت

ساکتم در شب بی تو        

پرم از هجوم فریاد

حس بکر با تو بودن         

منو تا ستاره پر داد

 

کیست مرا یاد کند؟


براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود

                                                            

 بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

                                                            

دوست دارم با شکستن قوائد پرواز رها یه سویت پرواز کنم و در این اوج

 گیری مستانه  فرشتگان را هم جا بگذارم......

 

گاهی خواب می بینم که خواب تو را دیده ام ...

تو قشنگ ترين تصوير گر روياهاي مني

که زمين و آسمانم را خوشبو کرده اي

و روي نيمکت هاي چوبي و کوچک خيالم

هميشه گلبرگهاي فکر زيبايت به بازي نشسته اند

پس دستم را بگير

و مرا با همه توانت به قاب قشنگ طبيعت ببر...

 

اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی......قول می دم که خیلی ساکت باشم

 

نمي دانم چرا بعضي افراد با داشتن دو تا چشم همه چيز را يکي ميبينند

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را


 اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت :

 غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب

 مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد!!!!!

براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
 

تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.


و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان !!!، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه
تپش هايم.


من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست

 

راز زندگي

  در افسانه ها آمده ،روزی که خداوند جهان را آفرید

 فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد

بدهند .

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت :خداوندا،آن را در زیر زمین مدفون کن.

فرشته ی دیگری گفت :آن را در زیر دریا ها قرار بده.

و سومی گفت: راز زندگی را در کوه ها قرار بده .

 ولی خداوند فرمود :اگر من بخواهم به گفته ی شما عمل کنم

فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود ان را بیابند

،در حالی که من میخواهم راز زندگی در دست همه ی بندگانم باشد.

در این هنگام  یکی از فرشتگان گفت :فهمیدم کجا ،ای خدای مهربان ،

راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده!!!

زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.

و خداوند این فکر را پسندید

 

 دست فراز آر

 به جان بکوش

 پرده های ابر بدر

 و پیوسته به خاطر نگهدار

 هر روز به تمامی فرصتی دیگر است

 
 کولین مک کارتی
 

برای او که در قلبم ابدیست....

تنها با لبخندی مرا سوی خود کشاندی               نارس بودم ، احساسم نارس بود

احساسم را با خورشید نگاهت بارور کردی       سپیدم کردی

سایه ی زمین را از چهره ام برداشتی             خسوفم را شکستی

تمامم کردی

طعم گس تنهاییم را با احساسی ناب                 شیرین کردی

همه اش کار تو بود                                    کار تو

شیطنت های مهربانت مرا خود کرد

و من را ما            حال ماییم

بارور ، سپید ، شیرین با احساسی ناب

دوستت دارم مهربانم.

 *****************************************************************

تنها برای تو مینویسم. تویی که هزاران بار گشتم تا یافتمت. تنها برای تو میگویم تمامی آنچه را که نمیشود گفت.

تمامی آنچه که سالها ذهنم را می آزرد. تمامی عشقی که در وجودم بود و میخواهم تنها پذیرای آن باشی.

تنها بدان که دوستت دارم. به اندازه ی تمامی عشق دوستت دارم.

همه ی وجودم ارزانی نگاهت. نگاه ویرانگرت . ویرانگری که دل ویران مرا بنا کرد.

 درد دل

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون

که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...

گفتم اگه بارون نيامد چي؟

گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...

گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار

 گفتي به چشم ...

حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........

تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي .

دیدنت عادت شده ندیدنت یه فاجعه
حالا که با این همه احساس تو دنیای غریب این زمونه من و تو تنهای تنهاییم
نذار غربت ما رو از هم بگیره

دیگه از گفتنش نمی ترسم :
دوستت دارم

به وسعت همه احساسم به تو وابسته ام
به التماس تمام نگاهم به تو محتاج
نازنینم
اگه می ترسم اگه بارها بغض احساس ات رو خودم اشک کردم
اشکی که طاقت دیدنش رو ندارم
واسه اینه که از نبودنت
از ندیدنت از نداشتنت می ترسم
بارها گفتم بازهم می گم:

ترسم از تاریکی شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست

زندگي کوتاه تر از آن است که بي حضورت بگذرد
و قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند .
پس اي آشناي غربت دستت را به من بده تا براي يکديگر ستون زندگي باشيم .
زندگي به هر حال از دست مي رود وبه دست نمي آيد
پس درود سبزينه به آنان که دوستشان داريم و نمي دانند ودرود به انان که دوستمان دارند و نمي دانيم... پس ای اشنای غربت دستانت را به من ده و مرا از ثانیه های تلخ انتظار برهان...

واسه دیدنت هر لحظه بی تاب ترم ...