بازی صید و صیاد
بازی صید وصیاد
تو در هر لحظه از زندگی با هر حرکتی این قصه کوتاه رو می نویسی یا این قصه رو بازی می کنی یا این قصه رو تموم می کنی
اگر خودت رو ملامت کنی یا احساس میکنی قربانی شرایط ناخواسته ای.اگر احساس کسالت وبی تحرکی داری اگر خودت رو دایم در برابر خواسته هات سانسور می کنی اگر نمی تونی حرف دلت رو بی تعارف بزنی تو همواره صید خود و دیگرانی
در مقام شکارچی یاد میگیری چطور کمین کنی ودر انتظار نقاط ضعف خود باشی.
یک شکارچی موجودی اسرارامیزه که همواره می تونه از هر عملی لذت ببره ولی به ان وابسته نباشه اون می دونه که وقت کمی در اختیار داره پس خودشو مصرف نمی کنه
یک شکارچی جذابه.به نیروهای ناشناخته ایمان داره و از روبرو شدن با خطرات نمی ترسه.جسور وبی باکه.نقطه کمین یک شکارچی همیشه جایی در ناشناخته هاست
فقط میشه حدس زد که او هست.بی هیچ نشانی بی هیچ خط عبوری بی هیچ رنگ حضوری.
فروید می گوید:اغلب احساسات انسان از بین نمی روند و چنانچه سرکوب شوند در اعماق وجود فرد ذخیره شده و خود را به گونه ای دیگر بروز می دهند
مارکونی
هنگامی که اعلام کرد که می تواند پیغامها را بدون کابل یا سایر ابزار فیزیکی از طریق هوا بفرستد دوستانش او را به خانه سالمندان سپردند
جان گریسی
قبل از اینکه اولین کتاب از 550 کتابش منتشر شود 753 ناشر او را نپذیرفتند
والت دیسنی
برای یاد گیری بانکداری جهت تولید نقاشی متحرک کارتونهایش در 312 بانک کار کرد.او هفت بار هم ورشکست شد
درستی باشد!چرا که در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد!
استعدادهای انسان را می توان به کوه یخ تشبیه کرد یعنی یک پنجم از این استعدادها اشکار است و به کار گرفته می شود و چهار پنجم بقیه پنهان است وممکن است هیچگاه به کار نیاید