امانم را بريد تيغ نگاهي كه اشكهايم صيقلش مي داد…
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم
یامن برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

خطوط چهره ام شكسته تر مي شوند به نستعليق عشق
********************************************
خاطرات را مي ستايم، شأن نزولي است بر آيه آيه گريه هايم…
********************************************
ناخنهايت غرق بوسه مي شوند...وقتي در لاك تو فرو ميروم…
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 22:36 توسط جوادشعبانی
|